Sylvia Plath: Dying
Ash, ash -
You poke and stir.
Flesh, bone, there is nothing there-
A cake of soap
A wedding ring
A gold filling
Herr God, Herr Lucifer
Beware,
Beware.
Out of the ash
I rise with my red hair
And I eat men like air
.
خاکستر، خاکستر
می کاوی و هم می زنی،
گوشت، استخوان، چیزی نیست آنجا-
قالبی صابون
حلقه ی ازدواج
لفافی طلایی
آقای خدا، آقای ابلیس
زنهار
زنهار
بر می خیزم از خاکستر،
با موهای قرمزم
و انسانها را چون هوا می بلعم.
به قناري کوچکي دل بسته بود.
احمد شاملو
A slayer was crying
He was in love with a petite canary